خرید بک لینک
آدمها قانون های مسخره و عادات و رسوم مسخره و آیین های مسخره و منطق های مسخره دارند كه زندگی مسخره شان را متمدنانه به نمایش بگذارند. آدم ها دروغ های مسخره اند. هنرمندهای پست مدرن ِ احمق ِ همیشه در حال زار زدن. بی هنرهای بی مایه ی به گند کشیده شده. همه چیز به شکل احمقانه ای برای خنداندن يک دسته کوچک از آدم ها مسخره خلق شده است. می شود بی خیال تمام اتفاق های خواسته و ناخواسته، آساناک را بغل کنی و همینطور كه قهوه ات را می نوشی ، از پشت پ

برچسب: نویسنده: پویا طاهری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 7:06

+ بعضی آدم ها انگار فقط به دنیا آمده اند که دوستشان داشته باشی. در برابرشان کاری جز دوست داشتن نمی توانی بکنی. استاد زبان دوم ما از این دست آدم هاست. با خودش ترس و نگرانی نمی آورد. حس خوبی دارم از بودنش. هرچند می دانم اوضاع زبانم اصلا روبراه نیست. اصلن گور پدر پدرسگ هرچه نمره**. استاد عزیز را عشق است. + تا حالا شده روی قرص ها بخوابید؟! + در روایت داریم که دیدن یک نمایش خوب. برابری می کند با هفتاد سال عبادت. + مذهب شاهکار هنر تربیت حیو

برچسب: نویسنده: پویا طاهری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 7:06

می‌گویند یونسکو وقتی "پادشاه میمیرد" را نوشت، به مرگ فکر میکرد. به مواجهه با مرگ. به قول خودش این کار تمرینی بوده برای کاستن از این ترس. اما آیا توانست از آن بکاهد؟ اگر توانسته بود همسرش مجبور نبود هر روز سر میز صبحانه دلش را قرص کند. حقیقت این است که یونسکو مُرد، بدون اینکه این ترس لعنتی دست از سرش بردارد. ترس‌ها گاهی اینگونه اند. خرس‌هایی که خیلی اشتها ندارند. اول زمینت می‌زنند. بعد زخم و زیلی در برف کهنه می‌افتی و برف نو کم کم می‌آ

برچسب: نویسنده: پویا طاهری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 7:06

باورت نمی‌شود سانتیاگو. اما امروز حالم خوب است. انگار گوشه‌ای از جهان نیازمند توجه من است. و من اگر بنویسم و سرم را از هجوم ِ بی‌وقفه‌ی جهان‌های موازی ِ شتاب‌زده خالی کنم سبک می‌شوم. آنقدر سبک که می‌توانم قطعیت ِ محکم ِ هستی را بپذیرم. آن نام خزه‌پوش که سیلویا عاشقش شده بود. صدا را می‌شنوی؟ از همان زایشگاه: "در کودکی عاشق ِ نامی خزه‌پوش بودم. نکند گناه‌ست این؟! این عشق ِ دیرینه‌ی مرده به مرگ." به نینوش سوگند، و به طرح ِ لبخند ِ غم‌

برچسب: نویسنده: پویا طاهری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 7:06

صفحه بندی